آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
15
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )
قهوهچى ترسيده بود و نمىگفت : مبادا من مميّز ماليات ديوان باشم و بر او عوارض تحميل نمايم . شخص غلام تلگرافخانه كه همراه بود به او از روى تشدّد گفتم : « نايب ! اين مرد را نگاهدار و از او تحقيق نما . بعد او را در گارى همراه ببر كه هم هندوانه به ما گران فروخته و هم اخبار به ما نمىگويد . » آن غلام " مانند اجل معلّق " گريبان آن بيچاره را گرفت و به طرف گارى كشانيد . آن مرد از روى اضطراب وحشت نمود ، من هم از روى صواب مرحمت نموده ، مرخصش نمودم . نزديكم آمد شرحى از حالات خود و قهوهخانهاش و مزارع اطراف بيان كرد به قسمى كه مرا رقت دست داد زيرا كه ماليات فراوان و ظلم بىپايان را متحمّل شده بودند . بعد هندوانه خواست تقديم كند و بر معاملهء گذشته تخفيفى دهد ، قبول نكردم بلكه وجهى به او دادم قدرى آب دهد وضو بسازم . بعد از اتمام وضو صبح شد . نماز صبح را خوانده حركت كرديم جمعه هفتم شعبان المعظم - نيم ساعت به طلوع آفتاب به درّهء سختى رسيديم كه ابتداى آن را سردرّه مىگفتند . راه سخت خطرناكى داشت . از گارى همگى پياده شديم . غير از آن زن و سورچى ، كسى در گارى نبود . پرتگاهى داشت ، الحمد للّه گارى به سلامتى گذشت . - يك ساعت [ و ] ربع از دسته « 1 » گذشته رسيديم به قشلاق « 2 » . اراضى آن نواحى را چلتوك كاشته بودند ، نهر و آب زياد و راه بدى داشت . پياده شديم گارى به واسطهء زيادى بار به سختى مىرفت . به نهر آبى رسيديم كه پل نداشت . گارى در حين عبور در ميان آن نهر آب در گل فرو رفت به قسمى كه نزديك بود گارى
--> ( 1 ) . دسته : هنگام غروب آفتاب را دسته و اصطلاحا ساعت غروب كوك مىگفتند و 12 ساعت بعد را هم مانند غروب دسته مىگفتند . در عهد قاجاريه ساعت 12 ( صبح و غروب ) را دسته مىگفتند . « فرهنگ معين » ( 2 ) . اصل : غشلاق . ( قشلاق - ) گرمسار : قصبهء مركز بخش گرمسار تابع شهرستان دماوند ، نام قديم قشلاق . « لغت نامه »